امید وکیمیا
برای کسی که هر روز بشتر از روز قبل دوستش دارم...
جوری که دیگه اشکام بهم مهلت نفس کشیدن نمیدن... امید باورم نمیشه بی خبر بذاری بری... کاش فقط میگفتی میخوای خطت رو بفروشی... من دیگه حتی گلایه هم نمیکردم... ای خدا دیگه طاقت ندارم. اینم زندگی من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟ هر روز دعوا هر روز گریه ..... حالا هم که اینطوری شد.... تازه میفهمم پاک بودن گناهه.... دوست داشتن جرمه.... امید هیچ وقت نمیبخشمت... خدای من یه کاری کن مهرش از دلم بیرون بره از جمعه تا امروز که با هاش حرف نزدم مریض شدم دیگه نمیدونم بقیه ی راه رو چه جوری باید برم... من چقد بد شانسم چقد بیچاره... اصلا امید تو از کجا پیدات شد؟؟؟ واسه چی اومدی طرف من؟؟؟ مگه نمیگفتی مثه طاعون پاییزی میمونی؟؟؟ چرا گذاشتی من دوست داشته باشم؟؟؟؟ چرا گذاشتی عاشقت بشم؟؟؟؟؟ دل به کی بستم...به کسی که حتی حاظر نبود برای آخرین بار با هم حرف بزنیم... امید نوشت برام ولی نمیخواست حرفای منو بشنوه: به نام آنکه تنهایی خود را با من تقسیم کرد منو ببخش که خیلی باهات سردم... منو ببخش اگه ناراحتت میکنم... منو ببخش اگه دوست دارم... منو ببخش اگه بی موقع عاشقت شدم... منو ببخش به خاطر تمام کارهای بچه گانم... منو ببخش به خاطر بی احترامی هام نسبت به خودت... منو ببخش اگه خیلی حساسم... منو ببخش اگه مزاحمت میشم زود زود... منو ببخش اگه همه چیز رو از زندگیم نمیدونی... منو ببخش که هیچ وقت نمیتونم برات کاری انجام بدم... منو ببخش که زیر قول هام زدم... منو ببخش که در نبودت تنها گریه کردم... منو ببخش اگه بهت بدی کردم... منو ببخش که بهت دلبسته شدم... منو ببخش که مراقبه خودم نبودم... خلاصه کنم برای تمام کارام منو ببخش عزیزم کیمیای امید خدایا انسان ها چرا ازدواج میکنن؟؟مگه نمیگن ازدواج میکنیم تا به عشقمون برسیم؟؟؟پس چرا...؟؟؟ چرا عشقشون رو به صلیب هوس ها و خواسته های نامشروع میکشن؟؟ (همینطوری داشتم مینوشتم و گریه میکردم که یاد امید دوباره زنده شد و شدت گریه من.. دوستام که میدونن توی این مواقع کاری نمیتونن بکنن راحتم گذاشتن.دوباره رفتم پا تخته و ادامه دادم:) خدایا این رسم عبودیت نیست و نخواهد بود میدانم بنده ی خوبی نیستم ولی از تو یه خواهش کوچک دارم ان هم این است که صبر عظیمی به من عطا نمایی تا هر وقت امید شریک زندگیش رو انتخاب میکند من از بین نروم.خدایا میدانم که تحمل دیدن عشقم را در اغوش کس دیگر ندارم پس در ان لحظه خواهان مرگم.با اشتیاق زیادی مرگ را در آغوش میگیرم و با این دنیا ی پست وداع میگویم. (دیگه نتونستم ادامه بدم خیلی حرفا داشتم که بنویسم ولی هم دستام میلرزیدن و هم تخته دیگه جا نداشت.سر زنگ ریاضی نمیتونستم چشام رو باز نگه دارم از بس گریه کرده بودم.سرم از درد داره میترکه.توی سرم هزارتا سوال هست که هیچ کس تا حالا نتونسته بهشون جواب بده. یکیشون اینه :چرا ادما ازدواج میکنن؟؟؟؟؟نظرتون رو درمورد سوالم بگید. دبیر زبانمون که چیزی نگفت فقط لبخند زد و من گریه کردم....... . ) اهنگ جدید وبم رو هم با افتخار به امیدم تقدیم میکنم. کیمیا ی امید کیمیای امید پ.ن:تصمیم دارم از این به بعد فقط نوشته های خودم رو بذارم.امیدوارم خوشتون بیاد.هر نوشته ای که از خودم هست اسمم رو پایینش میذارم آرزوی من اینست آرزوی من اینست آرزوی من اینست آرزوی من اینست پ.ن۱:چیز زیادی نیست فقط فقط میخوام خالی از غم با امید باشم... پ.ن۲:زود کادوهاتون رو بدید که یکشنبه عیده و منم کیمیا ساداتم.... از فردا کلی مهمون داریم منم مریضم اصلا بهم خوش نمیگذره و دلم واسه امید خیلی تنگ شده الهی من بمیرم غم و ناراحتی های امید و نبینم. قدم هامو رو بلاگم می زارم و میرم. پ.ن: تصمیم سختی ولی دیگه طاقت دوری امید رو ندارم.تازه دارم میفهمم من چقدر امید رو دوست دارم. آخه امروز با امید جون چت کردم. خیلی خوب بود . دلم براش یه ذره شده بود چند روز می شد یه منتظره یه همچین روزی بودم و اطمینان داشتم این روز فرا میرسه..... خیلی دوسش دارم خیلییییییییییییییییییییییی این چند شب از بس کابوس میدیدم نمی خوابیدم حالا امشب هم از زور خوشحالی بعضی وقتا ادم یه کسی رو دوست داره که حتی اون طرف نمی دونه. شاید بتونی یه جوری بهش بفهمونی که دوسش داری ولی باز بهت اعتماد نداره. هنوز فکر می کنه که جمله ی دوست دارم فقط یه دروغه. وقتی کسی رو که دوست داری حرفت رو باور نکنه تمام امیرت از بین میره. اونوقت از همه چیز و همه کس بدت میاد.وقتی حساسات پاکت از بین بره،دیگه کسی نمی تونه احساسات از بین رفته رو جبران کنه. تو دوسش داری ولی هیچ کس خبر نداره ونمی دونه و باور نمیکنه. تیم بچه ها با معلم ها.... بعد از چند روز ناراحتی کلی خندیدم جالبیش به این بود ما طرفدار بچه ها بودیم و دبیر ادبیات مون تمام ساعداش می خورد تو سر ما اخه کنار زمین وایساده بودیم این توپ خوردن ها به کنار،پسرای بی شعور هم از بیرون مدرسه هرچی سنگ بود انداختن تو سرمون از خیر هرچی بازی بود گذشتیم از بس جیغ و داد کشیده بودیم فکم درد میکرد. تازه خبر مهم تر هم تو تاتر مدرسه قبول شدم هم تو تاتر کانون بای بای![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام کیمیا
میدونم دیگه دوستم نداری و من فراموش شدم
ای کاش اصلا نمیامدم دوباره اینجا اما ....
حالا کار از کار گذشته و من دارم برای تو مینویسم
کیمیا میبینی همه انگشتها به سوی منه و من یه هرزه جلوه کردم
میدونستم آخره قصه من میشم بده شایدم بد هستم
کیمیا من شدیدا نیاز به پول داشتم و با ارزش ترین چیزم خطم بود چون دخترهای دانشگاه به اون زنگ میزنن و من بخاطر زنگ خرش میتونم با قیمت بالا بفروشم
اما نمیتونستم به تو بگم چون تو کاری برای من نمیتونستی بکنی
خلـــــــــــــــــاصه امید شد نامرد پست با هرزه هر چی تو بگی
باید فراموش بشم![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

روزهايي که با چند خاطره تلخ و شيرين به سر رسيد و
تنها يادگار از آن روزها يک قلب شکسته برجا ماند.
روزهاي شيرين عاشقي گذشت و امروز من تنهاي تنهايم ، گذشت
و اينک دلم هواي تو را کرده است...
دلم تنگ است براي آن لحظه هاي شيرين با هم بودنمان !
دلم براي گرفتن آن دستان مهربانت ، بوسه بر روي گونه زيبايت تنگ شده است...
کاش دوباره آن روزهاي شيرين عاشقي مان تکرار مي شد ، کاش دوباره
مي توانستم آن صدايي که شب و روز به من آرامش ميداد را بشنوم...
دلم براي آن خنده هاي قشنگت تنگ شده است عزيزم...
تو رفتي و تنها چند خاطره که هيچگاه نمي توانم فراموش کنم بر جا گذاشتي...
خاطره هايي که ياد آن اين دل عاشقم را مي سوزاند....
دلم بدجور براي تو تنگ است عزيزم....
برگرد! بيا تا فصه نيمه تمام عشق را با شيريني به پايان برسانيم...
برگرد تا قصه من و تو پايانش تلخ و غم انگيز نباشد!
دلم براي لحظه هاي ديدار با تو تنگ شده است...
چه عاشقانه دستانم را مي گرفتي و در کنارم قدم ميزدي ، چه
عاشقانه مرا در آغوش خود مي فشردي و به من مي گفتي که مرا دوست مي داري!
چرا رفتي از کنارم؟ تو رفتي و من تنهاي تنها در اين دنياي
بي محبت با چند خاطره تلخ مانده ام...
برگرد تا دوباره آن خاطره هاي شيرين با هم بودنمان تکرار شود....
دلم بدجور براي تو ، براي حرفهايت ، درد دلهايت ، صداي گريه هايت تنگ شده است..
عزيزم برگرد تا دوباره جان بگيرم و مني که اينک خسته از زندگي ام نفس بگيرم....
با آمدنت مرا دوباره زنده کن و احساس را در وجودم شعله ور کن
تا عاشقانه تر از هميشه از تو و آن عشق پاکت بنويسم...
عزيزم برگرد تا دوباره جان بگيرم
و مني که اينک خسته از زندگي ام نفس بگيرم...
![]()

که دو روز طولانی
درکنار تو باشم فارغ از پشیمانی
آرزوی من اینست
یا شوی فراموشم
یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم
که تو مثل یک سایه
سر پناه من باشی
لحظه تر گریه
نرم و عاشق و ساده
همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من اینست
هستی تو من باشم
لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم
تو غزال من باشی
تک ستاره روشن در خیال من باشی
آرزوی من اینست
در شبی پر از رویا
پیش ماه و تو باشم
لحظه ای لب دریا
از سفر نگویی تو
تو هم آرزویی کن
اوج آرزویی تو
آرزوی من اینست
مثل لیلی و مجنون
پیروی کنیم از عشق
این جنون بی قانون
آرزوی من اینست
زیر سقف این دنیا
من برای تو باشم
تو برای من تنها![]()
![]()

جا پاهامو میبینی و لبخند می زنی
و می دونی که نیستم .
همون طوری که من به جاپاهای اونایی که تو بلاگم بودن دلخوش بودم .
و تو همه اونها رو از ام گرفتی من دیگر دوست ندارم که اینجا بنویسم
چون دیگر نیازی به نوشتن ندارم
دیگر نیازی به اثبات کردنه خودم ندارم
من خودم را دارم
همین کافیست
خودم را
آرام
مثل کودکی در خواب بی حس و ساکت
مثل روزهای نیامده و ندیده ام
میترسم
دستهایم میلرزند از ترس
نمیدانم چه مرگم شده
حمله عصبی شاید
یا هر چیز دیگری
نمیدانم از چی میترسم
دیگر نوشتن هم آرامم نمیکند
میلرزم
صدایم گرفته ، شبه بدیست امشب
از وقتی که خانه آمدم تمام وجودم را سرفه کرده ام
شب چقدر تاریک است امشب
هر چقدر نگاهش میکنم تمام نمیشود
و من چقدر ترسو شده ام
تمام امروز را خوب بودم
خندیدم
لبخندم را به همه نشان دادم
گلویم میسوزد
میترسم
ساعت چنده ؟
هشت
یا هیجده
یا بیست و هشت
چه میدانم
دلتنگم
دلتنگم
میدانم
چیزی هست
چیزی که هیچ نیست
جایی هست
جایی
هست
برای ماندن
و
ن ب و د ن
![]()
![]()


دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم
![]()
![]()
![]()
![]()

| قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت |

